تنها عاشق ها می دانند
سوشیدا قاصدک بی خبری
سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم ؟ - بله حتماً.چه سئوالي؟ - بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با ناراحتي پاسخ داد: اين به تو ارتباطي ندارد. چرا چنين سئوالي ميكني؟ - فقط ميخواهم بدانم. - اگر بايد بداني ‚ بسيار خوب مي گويم : 20 دلار پسر كوچك در حالي كه سرش پائين بود آه كشيد. بعد به مرد نگاه كرد و گفت : ميشود10 دلار به من قرض بدهيد ؟ مرد عصباني شد و گفت : اگر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كارمي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم. پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي گرفتن پول ازمن چنين سئوالاتي كند؟ بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند وخشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نيازداشته است. به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد. - خوابي پسرم ؟ - نه پدر ، بيدارم. - من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي. پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش بردو از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد. مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟ پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ... منبع:http://bia2khejalati.blogfa.com/ منبع:http://bia2khejalati.blogfa.com/ I. Awake! for Morning in the Bowl of Night Has flung the Stone that puts the Stars to Flight: And Lo! the Hunter of the East has caught The Sultan’s Turret in a Noose of Light. II. Dreaming when Dawn’s Left Hand was in the Sky I heard a Voice within the Tavern cry, “Awake, my Little ones, and fill the Cup Before Life’s Liquor in its Cup be dry.” III. And, as the Cock crew, those who stood before The Tavern shouted—”Open then the Door. You know how little while we have to stay, And, once departed, may return no more.” آغاز من تو بودی و پایان من تویی حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح احساسهای بس متفاوت میان ماست آسان نبود گِرد همه شهر گشتنم پیداست من به شعلة تو زندهام هنوز هر صبح، با طلوع تو بیدار میشوم هر چند سرنوشت من و تو، دوگانگی است شادم که هنوز هم که هنوزه می فهمم و درک می کنم و تحمل دارم احترام به نظر دیگران را آموختم و به کاستی های خود پی بردم و آنها را پذیرفته ام و در جهت جبرانشان گام بر می دارم خوشحالم که هنوز هم درک می کنم که زندگی را خداوند عطا کرده نه برای اینکه بنده ای دیگر بستاندش ای برادران جند الله (به معنی سربازان الله) بمب گذاری اخیر نوش جانتان اما نمی دانم خدا کجاست تا لعنتش را بر شما روانه کند کجاست آن خدایی که دینش را اینگونه به سخره می گیرند؟ تا باشد برایتان خون خواری تا بتوانید دین خونبارتان را پایدار نگه دارید فقط عاشقها میدونن هیچ وقت نشد هیچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم نشد یه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم روزا با تو بیدار می شم شبا با تو به خواب می رم هیچ وقت نشد. نفهمیدی! که بی تو دنیا ندارم تو همه دنیای منی. امروز و فردای منی هیچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم می گن چشای عاشق یه دنیا شعر و قصه ست اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه ست می گن گل شقایق نشون داغ عشقه من از نگاه داغت شدم باغ شقایق می گن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه نمی دونم تا کی باید بریزه و بریزه و بریزه وقتی شبا تو آسمون رنگ چشاتو می بینم دلم می خواد بهن بگم که جز تو رویا ندارم بین تموم آدما تو عشق پاک این دلی تو آسمون رویا هام جز تو ستاره ندارم می گن تو این زمونه عشقا همه دروغه عاشق نبوده حتما اون که اینا رو گفته دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره اما بگو عزیزم این کاره فایده داره؟ این کارا فایده داره؟ سلا من برگشتم یووووووو هوووووووو روز های خوشی رو میذگرونم ها نه میگذرونم راستی راستی خوشحالم حتی قیافه ی ماتم زده و زشت استاد ریگی هم نمی تونه حالمو بگیره (اه اه اه چقده من از زبان بدم میاد) هنوزم یه دل دارم خدا داره میون دریای غمش کشتی و نا خدا داره سنت اكرام: الی جان ازت ممنونم از همه ی شادی هات و دوستی ها و محبت هایی که به زندگی من بخشیدی گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفتست بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست حالا که تقویم من زمستوناش زیاده تو کوچه های سردش همیشه برف و باده باید بیای ببینم بهار خنده هات و بیا بذار تموم شه روزای برفی با تو .......................................................................................... مي دونم زندگي پر از سواله مي دونم رسيدن به تو خياله مي دونم تو ميگي يه روزي مال من ميشي اما موندت محاله مي دونم تو ميگي شبا دعامون مي آني چشمه چات زلاله مي دونم توي آسمون سرنوشت ما ماه آاملمهلاله مي دونم تو ميگي پرنده شيم بريم هوا غصه ما دو تا باله مي دونم چشم من پر از غم نبودنت دل تو پر از ملاله مي دونم طاقتم ديگه داره تموم ميشه صبر تو رو به زواله مي دونم آره مي ري و نمي پرسي آه اين دل عاشق در چه حاله مي دونم نظرا کم شده هااااااااااااااااااااااا نقشی مبهم بر پولک های ماهی که میگه چه آب خوش مزه ای اووووم (یه کمآب خورد) افکاره در هم مو های شلخته ی سشوار شده بی خیالی از همه ی کسایی که می بینن چقدر شادی! راستش هنوز خودمم نفهمیدم معنی اینا چیه؟؟؟؟؟؟ حس آدمی رو دارم که تو پیکانی که ضبطش خرابه نشسته و یه لامبورگینی آروم از کنارش رد می شه و راننده اش از پشت عینک دودی یه نگاه دلخور بهش می ندازه (که چرا زیبا سازی شهر این ماشین و جمع نمی کنه) و اون آدمه بی خیال می زنه زیر آواز اپرا (جبران ضبط نداشته ی ماشین) یه روز دکتر مرادی (دندون پزشکم) برام مثل جالبی زد قمار باز اگه نگه به ت..مم از غصه میمیره بابا مگه این دنیا چقدر مهمه که اینقدر دنبالش می ریم اه اه اه دیگه از همه آدمایی که غصه می خورن بدم میاد (البته من مشکلاتم حل شده که اینا رو می گم) از حالا به بعد هرکی رفیق ما یه بدو بدو بیایه نقش پنهان آه، اي مردي كه لب هاي مرا از شرار بوسه ها سوزانده ئي هيچ در عمق دو چشم خامشم راز اين ديوانگي را خوانده ئي هيچ مي داني كه من در قلب خويش نقشي از عشق تو پنهان داشتم هيچ مي داني كز اين عشق نهان آتشي سوزنده بر جان داشتم گفته اند آن زن زني ديوانه است كز لبانش بوسه آسان مي دهد آري، اما بوسه از لب هاي تو بر لبان مرده ام جان مي دهد هرگزم در سر نباشد فكر نام اين منم كاينسان ترا جويم بكام خلوتي مي خواهم و آغوش تو خلوتي مي خواهم و لب هاي جام فرصتي تا بر تو دور از چشم غير ساغري از باده هستي دهم بستري مي خواهم از گل هاي سرخ تا در آن يكشب ترا مستي دهم آه، اي مردي كه لب هاي مرا از شرار بوسه ها سوزانده ئي اين كتابي بي سرانجامست و تو صفحه كوتاهي از آن خوانده ئي! تو را دیدم.. تو را خواندم.. با تو ماندم شکسته شد سیاه شب سپید مهر در قلبم گواهی های بد رفتند و عشق آمد دلم شاد و پر از آبی تو را دیدم... تو را خواندم تو آن شمعی که خاموشی نمیخواهد. تو می سوزی ... تو می مانی بدون هیچ بیگانه و لبریز از همان حسی که می دانی تو را دیدم.. تو را خواندم تو اینجایی و عشقی تا ابد باقی تو می مانی صدای عاشقی داری و قلب صادقی داری و من هم همان هستم که می خواهی سراسر ابهام بودی و اکنون بدون هیچ ابهامی تو را خواندم... دل تو خالی از لذت و من هم که می دانی که می بینی تمام حرف من احساس و تو سرشار احساسی تو را دیدم... پرستیدم و از شوق به خود لرزیدم ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد بازگشت ز آن نامه اي كه دادي و زان شكوه هاي تلخ تا نيمه شب بياد تو چشم نخفته است اي مايه اميد من، اي تكيه گاه دور هرگز مرنج از آنچه بشعرم نهفته است شايد نبوده قدرت آنم كه در سكوت احساس قلب كوچك خود را نهان كنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنم تا بر گذشته مي نگرم، عشق خويش را چون آفتاب گمشده مي آورم بياد مي نالم از دلي كه بخون غرقه گشته است اين شعر، غير رنجش يارم بمن چه داد اين درد را چگونه توانم نهان كنم آندم كه قلبم از تو بسختي رميده است اين شعرها كه روح ترا رنج داده است فريادهاي يك دل محنت كشيده است گفتم قفس، ولي چه بگويم كه پيش از اين آگاهي از دوروئي مردم مرا نبود دردا كه اين جهان فريباي نقشباز با جلوه و جلاي خود آخر مرا ربود اكنون منم كه خسته ز دام فريب و مكر بار دگر به كنج قفس رو نموده ام بگشاي در كه در همه دوران عمر خويش جز پشت ميله هاي قفس خوش نبوده ام پاي مرا دوباره بزنجيرها ببند تا فتنه و فريب ز جايم نيفكند تا دست آهنين هوس هاي رنگ رنگ بندي دگر دوباره بپايم نيفكند روز ها و روز ها مي گذره و چيز جالبي براي گفتن ندارم معمولي تر از هميشه شدم كمي پرخاشگر اما هنوز مهربان بي چاره آراد كه هميشه مجبوره تحملم كنه ديروز روبروي هم نشسته بوديم يه كتاب دستش بود و الكي ورق مي زد بعد ازچند ساعت وقتي ديد من حرف نمي زنم شروع كرد از در و ديوار گفتن منم با سر جوابشو مي دادم و كلم به كل تو كتابم بود اونم ديگه جوش آورد و با غيظ گفت: دلم مي خواد پاشم يه فصل كتك حسابي بزنمت بعد جفتي زديم زير خنده! گفت: يادته بچگي چقدر كتك كاري مي كرديم؟ منم گفتم آره و شروع كرديم خاطرات مونو مرور كردن و خنديدن آخه ما دوتا بچگي خيلي شيطون بوديم هميشه وقتي پدر و مادر خونه نبودن سر چيزاي الكي مي افتاديم به جون هم و كلي همو مي زديم و تا بابا مي آمد از ترس تنبيه (كندن علف هاي هرز باغچه) مي شديم 2تا رفيق جون جوني آخ يادش بخير........ درخت اناب تو خونه..... اناب هاي سبز و نرسيده اي كه تا در مي اومد با چنگ و دندون مي كنديمشون آخ كه چقدر شيرين بود... هنوز مزش زير دندونامه..... يادمه آراد احمق يه سري از رو درخت افتاد دستش شكست، من كلي گريه كردم و با خودم عهد كردم ديگه باهاش دعوا نكنم اما حالا دل جفتيمون واسه يه دعواي حسابي تنگ بود براي وقت هايي كه بابا مجبورمون مي كرد همو ببوسيم يا وقتايي كه مامان با نگاه عصبانيش ميومد تو حياط و به ما كه شديدا در حال كندن علف هرز بوديم مي گفت بسه ديگه برين دست و صورتتون و آب بزنين. آخ كه چقدر از اين حرفش خوش حال مي شديم اما چيزي كه براي من سواله اينه كه چرا هميشه باغچه ي ما علف هرز داشت چرا من و آراد تلاشمون براي كندن اونها به جايي نمي رسيد ولي مشدي رضا تو ده دقيقه همشون و مي كند و باز يه هفته بعد همون آش و همون كاسه. اشک هایت و آنچه در خور تو اند را برای خویش نگه دار زیرا از این پس من با توام دیگر حراس تنهایی و یا دلهوره ی سکوت را به خود راه مده چون من دست در دست تو و پا به پایت برای این سفر دراز قدم بر میدارم حکایت هایت را می شنوم و احساست را در آغوش می گیرم کنار دشت اردیبهشت ۱۳۸۴ سینا.آ آنگاه كه احساسم احساست احساسمان هم آغوش با رويا بود من گذر كردم از زمان و هدايت كرد زندگاني مرا به سوي تو براي تولدي دوباره افسوس كه اين تولد در آغاز شروع شمعهايش خاموش گشت. از میان آن هایی که برای طلب باران به تپه میروند تنها آنانی به کار خویش ایمان دارند که با خود چتر به همراه می برند (از وبلاگhttp://www.mohamadreza70.blogfa.com/ ) English - I love you کاش كاش اين سرسراي غم زده ام با نفس هاي تو جاني مي گرفت باز من بودم تو بودي لحظه ها رنگ خوشبختي، ترنم ميگرفت كاش بازم مثل آن شب هاي شاد لحظه ها پر ميشد از شوق وجود قلبها شادان ز پرواز هوس چشم ها بي حسرت از نور طلوع باز آغوشت برايم خانه بود چشم هايت پر ز صد افسانه بود سينا.آ 06/05/88 روزای برفی هميشه خسته از روزاي برفي عشق پريشون شده ي دو حرفي گفته بودم اگه دلت گرفتست كنج دلم جا واسهي دلت هست شايد دلت خواست و پاهات نيومد يا شايدم دلت باهات نيومد هرچي كه بود بذار كه گفته باشم هرجا كه هست دلت، منم باهاشم حالا كه تقويم من زمستوناش زياده تو كوچه هاي سردش هميشه برف و باده بايد بياي ببينم بهار خنده هاتو بيا بذار تموم شه روزاي برفي با تو رنگ غم و به شعر شادم زده دشت پر از گلايل غم زده دلم مي خواد خودت بياي ببيني نبض منو قلبتو با هم زده این حقّ من نبود فاتحانه دور مى شدى از این حدود بارها صدا زدم تو را، ولى چه سود؟ چاه بود و چاه آن آه ناله مى شنيد اشك بود و اشك آن آه عقده مى گشود ماتمى نكاست هيچ آس ز خاطرم هرآه آمد و غمى به غصّه ام فزود در قمار عشق آرى از تو باختم باختم، ولى شكست حقّ من نبود بعد از این ستاره پيش چشم من سياه بعد از این سپيده پيش چشم من آبود در دلم حضور روشن تو هست و نيست مثل عكس ماه در ميان قاب رود مى توان هميشه از ندیدنت گریست مى توان هميشه از نبودنت سرود از خواب پريدم يادم نمياد واسه تشنگي بود يا چيز ديگه ولي نا خداگاه از تخت اومدم بيرون و به سمت يخچال راه افتادم در يخچال و كه باز كردم نور يخچال كمي چشمام و اذيت كرد بخاطر همين چشمامو نيمه بسته نگه داشتم و كور كورانه به طرف تختم راه افتادم اما حس كردم از كتابخونه داره يه صداهايي مياد موهاي ژوليدم و از جلوي چشمام كنار زدم م به سمت كتابخونه راه افتادم جلوتر كه رفتم ديدم صدا ازتوي جعبه ي سياه بالاي قفسه ي كتابه با زحمت ورش داشتم و تو اون حالت گيجي و مبهمي و خابالودگي تازه فهميدم اين ستار قديمي خودمه هديه ي تولد 5 سالگيم قشنگ ترين هديه اي كه پدرم تا به امروز بهم داده درش و باز كردم و برش داشتم انگاري چسبيد به دستام مث بچه هايي كه از چيزي ترسيدن تو آغوشم خودشو قايم مي كرد آروم يه نگاهي به انگشتم انداختم يكي از ناخن هام بلند بود تازه يادم افتاد چرا اين همه سال بلندش گذاشته بودم آروم دستام و رو سيماش حركت دادم يه حس رويايي بهم مي داد مث حسي كه يه چايي داغ تو برف به آدم ميده تا صبح با هم بيدار مونديم اون از بي وفايي هاي من مي ناليد و منم سعي مي كردم بيشتر و بيشتر دلداريش بدم اون شب بهترين اجراي زندگيم بود بي اراده ملودي هايي رو زدم كه دلم مي خواستشون چیزایی که سالها نشنیده بودم و پاک ازیاد م رفته بود هرچي كهقبلا حسرت نواختنشو داشتم در نور گلهای مهتاب گون اقاقی در زیر باران ابریشمین نگاهت بار دگر ای گل سایه رست چمنزار تنهایی من چون جلگه ای سبز و شاداب گشتم درتیرگی های بیگانه با روشنایی همراز مهتاب گشتم امشب به شکرانه بارش پر نثار نگاهت ای ابر بارانی مهربانی من با شب و جوی و ساحل غزل می سرایم زین خشک سالان و بی برگی دیرگاهان تا جوشش و رویش لحظه های ازل می گرایم در پرده عصمت باغ های خیالم چون نور و چون عطر جاری ست شعر زلال نگاهت دوشیزه تر از حقیقت آه ای نسیم سخن های تو باور کن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم.... دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم .... اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم! باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم........ . چند وقتیه نظریات فیلسوفانم ته کشیده دیگه قدرت پیش بینی سابق ندارم دیگه با یک نگاه نمی تونم بفهمم طرف کیه و چیکارس یعنی دیگه اطرافیانم اهمیت سابق رو ندارن سعی می کنم فاصله بگیرم تا تن نفتیم با آتیش اونا گر نگیره یه چیزی که خیلی این روزا بهم حال می ده گشتن دنبال خودم تو هر سوراخ سنبه هاییه که میشناسم آرشیو وب و هر گورستونی که بشه گشت حتی از دوستای قدیمم هم می پرسم سینا کی بود؟؟ دلم می خواد موتور داشتم یا یه وانت یا هر کوفتی که باهاش به سرم باد می خورد تا مغزم که مدتهاس داغ کرده سرد بشه بیشتر از همیشه از خودم لجم می گیره یادمه قبل از آشنایی با الهه با چند نفر رابطه داشتم اینو یه خودشم نگفتم و می دونم اگه بخونه کلی بحثمون میشه ولی یه واقعیته اون زمونا یه نفر توان ارضای منو نداشت اما با اومدن شاپری قصه ها همه چی عوض شد اون زمون تنها شده بودم یعنی حسابی از دخترا بریده بودم یه جورایی تکراری بودن تا اون اومد ناخواسته و یواش یواش شد فکر و ذکر من اولش عین معتادا می گفتم نه بابا من قوی تر از اونیم که به کسی وابسته بشم با خودم می گفتم:دوسش دارم ولی اگه بخواد بره میذارم بره راحته راحت اما وقتی گفت می خواد جدا شه فهمیدم نه بابا منم شدم عین جوجه عاشقایی که همیشه بهشون می خندیدم خلاصه شوالیه ی قصه ی ما که همه ی دوستا و اطرافیان حسرت اراده و بی خیالیشو می خوردن شده بود عین مرغ پر کنده کمکم سعی کردم با موضوع کنار بیام و الهه رو به عنوان یه دوست قبول کنم البته اونم راس می گفت ما را همون پر سد و مانع بود یا بهتر بگم اصل آشناییمون مشکل داشت خلاصه اون شد الهه ی خوبی و واسه من کانون اصلاح و تربیت حالا که مدتیه از رابطمون می گذره من کمکم به اینکه اون دوستم باشه عادت کردم (دروغ گفتم آخه بگم عادت نکردم باز نق میزنه) ولی نکته ی جالبش اینه دیگه حتی نمی تونم به هیچ دختری نگاه بکنم چه برسه که احساسی بهشون داشته باشم نمی دونم چرا اینجوریم ولی من این احساس و بیشتر از احساس قبل دوس دارم رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت خداوندا نمی دانم در این دنیای وانفسا كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم الهه ی من از این ملت دود گرفته ی دور و برم خسته ام و بیش از پیش از بحث ها و بهانه هایت رنج می کشم نمی دانم چرا ولی تا به حال به قسمتی از حرف هایت اصلا گوش نکرده بودم "که ما روزی از هم جدا خواهیم شد" ولی این روزها این حرف ها ملکه ی ذهنم شده چرا فکر می کردم با گریه همچون کودکان لجباز می توانم تا ابد در کنارم نگه ات دارم نمی دانم چرا فکر می کردم جدایی یک شوخی جالب برای ابراز غرور هایمان است و نمی دانم چرا فکر می کردم مثل همه چیز هایی که تا به حال خواسته ام و به دست آوردم تو را نیز خواهم داشت نمی دانم میان این همه شلوغی چگونه آرامشی را بیابم حالا که حتی وقت با تو بودن هم مشوشم تشویشی سراسر درد و اندوه و سراسر بی قراری کاش بودی و می دیدی
دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است



آرامش پس از شب توفان من تویی
زیباترین بهانه ایمان من تویی
آباد از توام من و ویران من تویی
آنک چه سخت یافتم: انسان من تویی
در سینة من، آتش پنهان من تویی
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
تنهای من! نهایت عرفان من تویی 

که زمین خیلی قشنگه
دست مهربون عاشق
واسه ما دست یکرنگه
فقط عاشقها میدونن
دست سرنوشت چه سرده
فقط عاشق ها میدنن
فقط عاشق ها میدنن
دست سرنوشت چه سرده .






که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد







می گفتم دوستت دارم.
گفتی اگه يه روز نبينمت می ميرم٬
گفتم من فقط ناراحت می شم.
گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم٬
گفتم من اتفاقا به خيلی ها فکر می کنم!
گفتی تا ابد توو قلب منی٬
گفتم فعلا توو قلبم جا داری.
گفتی اگه بری با يکی ديگه من خودمو می کشم٬
گفتم اما اگه تو بری با يکی ديگه من فقط دلم می خواد طرفو خفه کنم.
گفتی ...
گفتم ... حالا فکر کردی فرق ما ايناس؟
نه! فرق من اينه که تو دروغ می گفتی و من راست می گفتم...

Afrikaans - Ek het jou lief
Albanian - Te dua
Arabic - Ana behibak (to male)
Arabic - Ana behibek (to female)
Armenian - Yes kez sirumen
Bambara - M'bi fe
Bangla - Aamee tuma ke bhalo aashi
Belarusian - Ya tabe kahayu
Bisaya - Nahigugma ako kanimo
Bulgarian - Obicham te
Cambodian - Soro lahn nhee ah
Cantonese Chinese - Ngo oiy ney a
Catalan - T'estimo
Cheyenne - Ne mohotatse
Chichewa - Ndimakukonda
Corsican - Ti tengu caru (to male)
Creol - Mi aime jou
Croatian - Volim te
Czech - Miluji te
Danish - Jeg Elsker Dig
Dutch - Ik hou van jou
Esperanto - Mi amas vin
Estonian - Ma armastan sind
Ethiopian - Afgreki'
Faroese - Eg elski teg
Farsi - Doset daram
Filipino - Mahal kita
Finnish - Mina rakastan sinua
French - Je t'aime, Je t'adore
Gaelic - Ta gra agam ort
Georgian - Mikvarhar
German - Ich liebe dich
Greek - S'agapo
Gujarati - Hoo thunay prem karoo choo
Hiligaynon - Palangga ko ikaw
Hawaiian - Aloha wau ia oi
Hebrew - Ani ohev otah (to female)
Hebrew - Ani ohev et otha (to male)
Hiligaynon - Guina higugma ko ikaw
Hindi - Hum Tumhe Pyar Karte hae
Hmong - Kuv hlub koj
Hopi - Nu' umi unangwa'ta
Hungarian - Szeretlek
Icelandic - Eg elska tig
Ilonggo - Palangga ko ikaw
Indonesian - Saya cinta padamu
Inuit - Negligevapse
Irish - Taim i' ngra leat
Italian - Ti amo
Japanese - Aishiteru
Kannada - Naanu ninna preetisuttene
Kapampangan - Kaluguran daka
Kiswahili - Nakupenda
Konkani - Tu magel moga cho
Korean - Sarang Heyo
Latin - Te amo
Latvian - Es tevi miilu
Lebanese - Bahibak
Lithuanian - Tave myliu
Malay - Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
Malayalam - Njan Ninne Premikunnu
Mandarin Chinese - Wo ai ni
Marathi - Me tula prem karto
Mohawk - Kanbhik
Moroccan - Ana moajaba bik
Nahuatl - Ni mits neki
Navaho - Ayor anosh'ni
Norwegian - Jeg Elsker Deg
Pandacan - Syota na kita!!
Pangasinan - Inaru Taka
Papiamento - Mi ta stimabo
Persian - Doo-set daaram
Pig Latin - Iay ovlay ouyay
Polish - Kocham Ciebie
Portuguese - Eu te amo
Romanian - Te ubesk
Russian - Ya tebya liubliu
Scot Gaelic - Tha gra\dh agam ort
Serbian - Volim te
Setswana - Ke a go rata
Sindhi - Maa tokhe pyar kendo ahyan
Sioux - Techihhila
Slovak - Lu`bim ta
Slovenian - Ljubim te
Spanish - Te quiero / Te amo
Swahili - Ninapenda wewe
Swedish - Jag alskar dig
Swiss-German - Ich lieb Di
Tagalog - Mahal kita
Taiwanese - Wa ga ei li
Tahitian - Ua Here Vau Ia Oe
Tamil - Nan unnai kathalikaraen
Telugu - Nenu ninnu premistunnanu
Thai - Chan rak khun (to male)
Thai - Phom rak khun (to female)
Turkish - Seni Seviyorum
Ukrainian - Ya tebe kahayu
Urdu - mai aap say pyaar karta hoo
Vietnamese - Anh ye^u em (to female)
Vietnamese - Em ye^u anh (to male)
Welsh - 'Rwy'n dy garu
Yiddish - Ikh hob dikh
Yoruba - Mo ni fe 






![]()








راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت ترا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم ‚ مگو ‚ مگو که چرا رفت ‚ ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سر هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت بتلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم 

نمیدانم
نمی دانم خداوندا.در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست

که هنوز وقتی می خوابم با یاد تو به خواب می روم
کاش بودی و می دیدی
که چطور دستان سردم هنوز هم تنهاست
کاش بودی و می دیدی
که چطور بی تو از همه دنیا بریدم
کا ش بودی و می دیدی
که اخرین خاطراتت با من چه کرد
کاش بودی و می دیدی
که بی تو از زندگی سیرم
کاش بودی و می دیدی
که بعد تو چطور از هر چی عشقه ... متنفرم
کاش بودی و می دیدی
که هرگز باورم نشد ...تو رو از دست دادم
کا ش بودی و می دیدی
که بعد از اخرین کلامت چطور شکستم
کاش بودی و می دیدی
چطور هنوز حسرت یک سلام دوباره ت ... تو دلمه
کاش بودی و می دیدی
اون کسی روکه هنوزم دوستت داره بی تو داره می میره
.
.
.
" ولی نه "
کاش بودی بهونه من ...!! اما نمی دیدی
چون هنوزم طاقت ناراحتی تو رو ندارم
حرف اخر :
" بهونه من کاش بودی و می دیدی هنوزم چقدر دوستت دارم "


